سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

18 ماهه شدن گل گلی من مبارک

سلام سلام صد تا سلام  می دونی من عدد 18 را خیلی دوست دارم و وقتی یکی از نمره هام می شد 18 کلی ذوق می کردم  این نمره را از 20 هم بیشتر دوست دارم .... حالا هم 18 ماهه شدن تو را دوست دارم نا نازی من  ولی ناراحتم که می خوای واکسن بزنی و نگرانم خدا خدا می کنم زودی تموم بشه و دردت نیاد ... عشق من خیلی خیلی دوست دارم و راستی 18 ماهگی ات مصادف شده با عید فطر   به هندونه می گی هنو و  خودت می زنی زیر خنده ، عطسه را می گی و خودت می زنی زیر خنده خیلی شیرینی و شیطون ، از خوشمزگی هات هر چی  بگم کمه... آبه را می گی و  کلی ذوق می کنی بماند که پدر من وبابا را سر همین آبه در آوردی... امروز یه تص...
20 مرداد 1392

هفده ماهه شدن ممول من مبارک

سلام سلام  مبارکه مامان هفده ماهه شدی ،وقتی یادم می یاد که 17 ماه قبل درست همین موقع  تو کوچولوی من بودی و حالا یه دونه مرد من هستی خدا را شکر می کنم که تو  هستی و از خدا برای تو یه زندگی طولانی را با شادی و خنده می خوام و آنقدر  داشتن و بودن تو به من زندگی دوباره داد که فکر می کنم از زندگی سیراب شدم.. و الان زندگی را فقط برای تو می خوام ... خیلی خیلی دوست دارم 11 کیلو 100 گرمی شدی و قدت هم بلند شده... به شیدا می گی ددا ولی هنوز من و بابا را دده صدا می زنی.... خیلی خیلی باهوش هستی و مو دب ... آخه چی کار می شه کرد که از آب سیر نمی شی : توی مسابقه ...
20 تير 1392

برای چهل چراغ عشق من

سلام سلام به یکدونه من که هر روز شیرینی اش بیشتر زندگی منو شیرین می کنه تو یه حبه قند بزرگی که من تا آخر عمرم همه ی چایی هام را با اون می خورم این روزها خیلی خیلی دوست داشتنی شدی ومن عاشقتم ،عاشق این که هستی ولی به جز دده هیچی نمی گی... الهی قربونت برم که صبح هاپو شده بودی... با این که تو تخت خوابیدی ولی دلم برات تنگ شدی... چند تا داستان نامه از سامیار با تصویر : باغ ارم و امان از سامیار... از این روز با دوربین جدید عکس گرفتم و اینجا دروازه قران هست و  رفتیم ناهار بخوریم... اینجا حسابی برای خودت بازی کردی .... لباسهای نو که برات از دبی خریدم پوشیدی... این شروع ورو...
2 تير 1392

توتنها عشق منی توی تنهایی هام

سلام یکدونه من همه کس من و زندگی من من ععاشقونه تو را می پرستم و تو را می بویم ای تنها نفس من توی روزهای بی نفسیم .... می خوام که از تمام عشقهای دنیا تو فقط برای من بمونی ومن تمام عمرم را به پای تو بریزم هر چند باز هم ارزشی نداره این عمرمن.... سامیار بزار بگم که خیلی دوست دارم و باور کن که عاشقونه تو را می پرستم ... ای هستی من روزی را می بینم که فقط من و تو کنج این دنیای بزرگ عاشقونه زندگی کنیم ... این روزها را فقط به خاطر تو دوست دارم 
16 خرداد 1392

15 ماهه شدن دردونه من مبارک

سلام به یه دونه پسر من این روزا خیلی وقت کمتری دارم برای اینکه تو خیلی خیلی شیطون شدی از دیوار راست بالا می ری ولی در عوض خوشمزه خوشمزه شدی عاشق بیرون رفتن هستی و تا می گیم دردر زودی کفشات رو می پوشی پوف پوف که می گیم بینی ات را می گیری گوش و بینی و پا و دستها و موهات را می شناسی عاشق آهنگ حسنی توی ده شلمرود هستی  عاشق دیدن کارتون هستی و... 15 ماهه شدی و دیگه خدا را شکر هر غدایی را می خوری و حساسیت غزایی هم  تمام شد... 12 تا دندون داری... ولی یه خورده لاغر شدی به خاطر در اومدن دندونات... ...
26 ارديبهشت 1392

سامیار اولین سین هفت سین من

سلام سلام به دلبند من  سلام به تنها عشق زندگی من که عاشقانه دوستش دارم خیلی خیلی دیر اومدم ولی منو ببخش اول از همه که سال نوی یکی یکدونه من مبارک باشه مامان از خدا می خوام صد تا عید دیگه کنار تو باشم ... دوم این که اتاق نو مبارک دلبند من ، بله بلاخره ما هم ساکن شیراز شدیم ولی خیلی سخت گزشت به هر سه تایی مون ولی خوب گزشت ... عید هم تقریبا خوب گزشت ولی باز هم آخرش به سرما خوردن تو منتهی  شد و ما سیزده را 3 ساعته به در کردیم.... دکتر شیرازت هم افتتاح شد ،دکتر حمید رضا معظم توی خیابان معالی آباد... خیلی خیلی برات حرف دارم اما اگه بیدار شی دیگه کاری نمی شه کرد ... الان داره یه بارون نازی می ی...
20 فروردين 1392

تو هوایی که برای یک نفس خودمو از تو جدا نمی کنم

سلام خوش خنده ناز نازی از یکسالگی تا امروز که یکسال و 18 روزت شده وقت نشد یه سری به وبلاگت بزنم چون درگیر کارهای خونه شیراز بودیم ، وای اتاقت خیلی خوشکل شده  امروز برات یه قالیچه خیلی خیلی خوشکل هم خریدم . من و تو تنها برگشتیم داراب تا بابا به بقیه کارها برسه . آقای پدر نیست خیلی خوش می گزره   دو تایی این روزا دیگه کامل راه می ری ، به وسایل اشاره می کنی و می گی  چیه ..... خوشمزه تر شدی و راحت تر بغل غریبه ها می ری ... همه را دده صدا می زنی ... عاشق استخر توپت شدی...( کادوی تولدت از طرف مامان ) راستی کادوی تولدت یه کمی بعد از تولدت رسید  مبارکت باشه خیلی به دستهای نازت ...
8 اسفند 1391

مسافرت سامیار به کیش

سلام در دونه  ما برای تولد نازنینت و هم این که بعد از یک سال و نه ماه مامان و بابا یه هوایی عوض کنن 3 تایی رفتیم کیش خیلی خوش گزشت ولی حیف که سرما خوردی و یه خورده ازیت شدی ... سامیار در حال خندیدن به بابایی آی قربون خنده های نازت یه عکس 2 نفر و نصفی در باغ پرندگان  آقای داریوش در هتل داریوش  این هم از سامیار توی لندیگراف که حسابی هم سرما خورده  ...
23 بهمن 1391